آب آبی نیست ، آلوده است
جنگل و رود امان می خواهند
آه از دست همین آدمیان
قصه ای می فشرد قلبم را
ریز گرد انبوه مثل یک لشگر دشمن که شبیه خون زده است
چه هوا آلوده است !
بمب شمر !! شین ،میم، را !
می کشد بچه و هم پیر زن و حامله را ؟!
قصه ای می فشرد قلبم را
و فساد برده اما ن از دریا، دشت، کوه آمد به ستوه
ماهیان دریا ،همه مرغان هوا، خرس قطبی ، زنبور عسل ، همه از دست بشر مستأسل
آه از دست بشر
بره ها کشته شدند از سرب و مس و روی هوا
همه مسموم شدند آه از دست بشد
این شعر اشاره دارد به آیه: ظهر الفساد فی البر والبحر بما کسبت ایدی النّاس.
شعر از: خانم لطفی
نظرات شما عزیزان: